قاصدک

قاصدک!هان،چه خبر آوردی؟

از کجا،وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی،امّا،امّا

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه زیارتی نه زدیّار و دیاری-باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که ترا منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار از این در وطن خویش غریب.

قاصد تجربه های همه تلخ،

با دلم میگوید

که دروغی تو،دروغ که فریبی تو،فریب.

قاصدک!هان،ولی...آخر...ایوای!

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام،آی!کجا رفتی؟آی...!

راستی آیا جائی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی،جائی؟

در اجاقی _طمع شعله نمی بندم_خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم میگریند.

(مهدی اخوان ثالث)

/ 28 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

اگر دل بستی ،محکم نبند چون او میرود وتو میمانی ویک"گره کور"[ناراحت]ممنونم از حضورت دوست گرامی[گل][گل]

سپید بانو

سلام آپم خوشحال میشم بیاین به وبلاگم......

علی

سلام اقا مراد گل خوبی؟؟؟؟

علی

بروز نمیشین؟؟؟

فرهاد

سلام با نوشته طنز ضايع كردن دخترها آپم بياي خوشحال ميشم[گل] دیدن تو زیباترین تکرار زندگی من است چشم های جادویی ات خواستن را چه بیرحمانه صرف میکنند [گل]

روزالی پیرسون

خیلی زیبا بود تا حالا چندان شعر های اخوان ثالث رو با دقت نخ.نده بودم.... با تشکر[گل]

˙·٠•●♥۩ کلبه تنهایی ۩♥●•٠·˙

آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد ، نخست می باید ایستادن، راه رفتن ، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند. "نیچه"