من و تو،درخت و بارون...

من باهارم ،تو زمین

من زمینم،تودرخت

من درختم،توباهار.

ناز انگشتای بارون تو،باغم می کنه

میون جنگلا طاقم می کنه.

تو بزرگی مثل شب.

اگه مهتاب باشه یا نه

تو بزرگی

مث شب

خود مهتابی تو اصلا،خود مهتابی تو.

تازه،وقتی بره مهتاب و هنوز

شب تنها،باید

راه دوری رو بره تا دم دروازه روز،_

مث شب گود و بزرگی،مث شب

تازه،روزم که بیاد،

تو تمیزی

مث شبنم

مث صبح.

تو مث مخمل ابری

مث بوی علفی

مث اون ململ مه نازکی،_

اون ململ مه

که رو عطر علفا،مثل بلاتکلیفی

هاج و واج مونده مردد

میون موندن و رفتن

میون مرگ و حیات.

مث برفائی تو.

تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه

مث اون قله مغرور بلندی

که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی...

من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار،_

ناز انگشتان بارون تو باغم می کنه

میون جنگلا طاقم می کنه.

  (احمد شاملو)

/ 25 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
r&r

سلام متاسفانه بلاگفا مشکل پیدا کرده نه میتونم آپ کنم ن کسی میتونه نظر بذاره.[ناراحت]

همسفر جاده دلتنگی

لبخند زدن خیلی راحت تره ... تا بخوای به همه توضیح بدی که چرا حالت خوب نیست ...

همسفر جاده دلتنگی

بزرگترین افسوس من برای کارای اشتباهی که انجام دادم نیست، برای کارای درستیه که واسه آدم های اشتباه انجام دادم ...

همسفر جاده دلتنگی

سال هاست منتظر آمدن روزهای بهترم ولی نمی دانم چرا هنوز هم دیروزها بهترند؟! ... «احمد محمود»

همسفر جاده دلتنگی

هرگز گنجشکی را که در دست داری به امید گرفتن کبوتری که در هواست، رها مکن ...

همسفر جاده دلتنگی

به کسی عشق بورز، که لایق عشق تو باشد نه تشنه ی عشق ... زیرا تشنه ی عشق روزی سیراب می شود ... «ویکتور هوگو»

همسفر جاده دلتنگی

گاهی اوقات اون قدر دلت از یه حرف می شکنه که حتی نای اعتراض هم نداری ... فقط نگاه می کنی و بی صدا می شکنی ...

همسفر جاده دلتنگی

گاهی اوقات اون قدر دلت از یه حرف می شکنه که حتی نای اعتراض هم نداری ... فقط نگاه می کنی و بی صدا می شکنی ...