پاداش آنکه هستیش را داد

پادشاهی در بیابان از سپاهش(شاید برای شکار صید)دور شد و در بیابان گرسنه و تشنه و خسته ماند و نزدیک بود به هلاکت برسد،از دور خیمه ای دید،خود را به آنجا رساند،دید یک زن با پسری در خیمه است،پادشاه از مرکبش پیاده شد.

آن زن او را نشناخت،ولی مهمان نوازی می کرد،و تنها یک گوسفند که داشت،ذبح کرد و غذای مطبوعی آماده نمود و پادشاه را از هلاکت نجات داد.

پادشاه به شهر آمد،و فردای آن روز،فرستاد تا آن زن و فرزندش را نزد او بیاورند.

ماموران رفتند و آن زن را به دربار آوردند،پادشاه به وزرای خود گفت:این زن مرا در چنان حالی،نجات داده،به نظر شما چه پاداشی به او دهم.

یکی گفت:هزار اشرفی،دیگری گفت هزار گوسفند و ....

پادشاه گفت:همه شما اشتباه کردید،این زن و فرزند،تمام هستی خود را که یک گوسفند بود برای من،ذبح کردند،من الگر خواسته باشم تلافی کنم باید تمام هستی خود را به آنها ببخشم

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد پایمرد

دیوار هم دردش گرفته بود وقتی به اوتکیه داده بودم و بتو فکر میکردم .سلام خان .ممنون از آپ قشنگت[عینک]

شاپرک

ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﺧﺎﻟﻘﻲ ﺩاﺭﻡ ﭼﻪ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺧﺪاﻱ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪ ﻣﺮا ، ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﮔﻨﻪ ﻛﺎﺭﻡ . . . [گل]

شاپرک

او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را می‌خواند اگر هیچکس نیست، خدا که هست . . .

شاپرک

چه احساس خوبیه وقتی می شنویم کسی می گوید : مواظب خودت باش اما خیلی بهتر از اون اینه که می شنویم کسی می گوید : خودم همیشه مواظبتم ! [گل]

Arefeh

سلام ممنون که به وبم اومده بودید [لبخند]

سی سیب

[دست][دست][دست][دست][دست][دست]

احمد پایمرد

در دلم هست هوس که رسد در همه احوال بدرد همه کس چه امیری متمول وچه فقیری درویش چه کنم با دل خویش .

khodai

سلام...ممنون از حضور سبز شما...عاااااااااالی بودو قابل تامل...باشد که درسی اموخته باشیم[گل][گل][گل]

khodai

ﺧﺪﺍﯾﺎ ، ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯿﮕﺮﺩﻧﺪ[گل][گل][گل]

گمنام

سلام مراد جان متن زیبایی بود - با اینکه من بختیاری نیستم ولی زنده باد قوم بختیاری در ایران و زنده باد تمام قوم ها و ملیت ها در این کشور من شما رو لینک کردم اگر دوست داشتی وبلاگ من هم لینک کن. با تشکر فراوان