نیلوفر

ای کدامین شب!

یکنفس بگشای

جنگل انبوه مژگان سیاهت را!

تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو

پیکر مهتابگون دختری،کز دور

با نگاه خویش می جوید

بوسه شیرین روزی آفتابی را

 از نوازشهای گرم دستای من.

دختری نیلوفرین،شبرنگ،مهتابی

می تپد در خواب هوسناک امید خویش.

پای تا سر یک هوس:آغوش.

و تنش لغزان و خواهشبار،می جوید

چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود سپیده دم،

بسترم را.

تابلغزد از طلب سرشار

همچو موج بوسه مهتاب

روی گندم زار.

تا بنوشد در نوازشهای گرم دستان من

شبنم یک عشق وحشی را.

ای کدامین شب!

یکنفس بگشای مژگان سیاهت را.

   (هوشنگ ابتهاج)

/ 43 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تکی جون

گنجشک توأم، لانه برایم تو بساز یک مصرع جانانه برایم تو بساز دیوانه ترین آدم دنیایم باش یک عاشق دیوانه برایم تو بساز [قلب]

r&r

سلام آپم وقت کردید سر بزنید.

سمیرا

اصن آشنایی با شعرهای ابتهاج نداشتم تا اینکه یکی از دوستای وبیم به اسم ستاره هی برام ازش مینوشت و اونجا بود که خوشم اومد و بیشتر شناختم شعرهاشو[قلب]

علی

پستات قشنگن مراد خان لذت بردم

گمنام

سلام مراد جان حالتون خوبه داداش؟

محبوبه

سلام مرسی که افتخار دادی و به وبم سرزدی مممنوووونم