سر به دار

چون برق و باد می گذرد روزگار تو

سر را چه سود چونکه نباشد دار تو

در ماتم عزیزان به خون خفته مانده ایم

چون میل به انجام ندارد نگارتو

دردا و حسرتا که قیام باغ و برگ

در آتش افروخته شده چون چنار تو

دریا ودشت وکوه را یاری نمیکنند

مردان و زنان  اهل روستای تو

دل در عجب که بهاران را چه شد

آن سفره و نبات وقندو چای تو

بیهوده می نویسم این شعر خوانده را

هرگز نمی رود قصه به گوش خمار تو

(احمد پایمرد)

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا

زندگی زیباست ، چشمی باز کن گردشی در کوچه باغ راز کن زندگی ، موسیقی گنجشکهاست زندگی ، باغ تماشای خداست گرتو را نور یقین پیدا شود می‌تواند زشت هم ، زیبا شود زنـدگی یعنی همین پروازها صبح‌ها ، لبخند‌ها ، آوازها

شهید آیت

سلام آیا وقت آن نرسیده است که صهیونیزم بین المللی 1 درصدی را با بینایی و بصیرت بشناسیم و نقشه های شومشان را خنثی کنیم و اجازه ندهیم بازی کثیف 11 سپتامبر دوباره تکرار شود و آخرالزمان تحریف شده توراتی را رقم بزنند پس همه باهم متحد شویم یکدیگر را دوست بداریم با بصیرت و بینایی به حوادث جهان بنگریم و ازجان مال شرف آرمان آزادی و آزادگی خود و دوستانمان در برابر شیطان بزرگ دفاع کنیم و سرباز مخلص جبهه حق و مولا و سرورمان مهدی (عج) باشیم

فریبا

سلام.ممنون از حضور پر مهرتون دوست عزیز[گل][گل][گل]بازم سر بزن خوشحال میشم

علی

خدایا! ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب بسیار است. تو اگر مدارا نکنی، ما را خدای دیگری کجاست؟

سپیده

یادمان باشد که تا هستیم به یاد هم باشیم که موقع رفتن فریادها صدایی ندارند.....

khodai

سلام....بسیار عالی و دلنشین....ممنون از بابت انتخابای زیباتون[گل][دست][گل]