مهمان ناخوانده

شخصی در مسافرت مهمان شخص دیگر شد،هنگام خواب ،میزبان لحاف کوچکی آورد،مسافر نظر به اینکه هنگام خواب هوا نسبتا گرم بود،با خود گفت همین لحاف کافی است،وقتی که خوابید و هوا کم کم سرد شد او در هر چند دقیقه ای زیر لحاف جمع میشد تا گرم شود،سر انجام با نزدیک شدن سحر صبح،مسافر دید هوا سرد است،کاملا خود را زیر لحاف جمع کرد و با سختی آن شب را به صبح رساند.صبح که شد رو به میزبان کرد و گفت؛

هر کس که به خانه تو آید                عهدی کند و دگر نیاید

در اول شب سه زرع درازی             در آخر شب دو زرع کم آید

میزبان در پاسخ گفت؛

هر کس که مسافر چنین است        رسم و ستم زمانه این است

خواهد نشود سه زرع به یک زرع       در خانه خراب خود نشیند

به این ترتیب،مهمان را از زیاده روی در مهمان شدن و طبعا مزاحم شدن،منع نمود

داستانها و پندها (جلد ششم)     

/ 4 نظر / 10 بازدید
کوله پشتی

سلام..نمیدونستم وبلاگ شماست وگرنه زود تر لینک میکردم.. مرحبا به این وبلاگ زیبا.. با اجازه لینک شدید.. موزیک هم عالیه ممنون درضمن خاطره ای بسی کوتاه ولی با یاد بلند خیلی متحیرم کرد.. ممنونم از شما و دوستانتون برای دفاع پاک و مقدستون

سی سیب

سلام _خیلی عالیست .متشکر.

احمد پایمرد

سلام . خان این پست منو یاد چیزی انداخت. بس که مزاحمت شدم [خنده][قلب]