دیار بختیاری

ای کدامین شب!

یکنفس بگشای

جنگل انبوه مژگان سیاهت را!

تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو

پیکر مهتابگون دختری،کز دور

با نگاه خویش می جوید

بوسه شیرین روزی آفتابی را

 از نوازشهای گرم دستای من.

دختری نیلوفرین،شبرنگ،مهتابی

می تپد در خواب هوسناک امید خویش.

پای تا سر یک هوس:آغوش.

و تنش لغزان و خواهشبار،می جوید

چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود سپیده دم،

بسترم را.

تابلغزد از طلب سرشار

همچو موج بوسه مهتاب

روی گندم زار.

تا بنوشد در نوازشهای گرم دستان من

شبنم یک عشق وحشی را.

ای کدامین شب!

یکنفس بگشای مژگان سیاهت را.

   (هوشنگ ابتهاج)

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/۱٢ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak