دیار بختیاری

دیر گاهی است در این تنهائی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است.

رخنه ای نیست در این تاریکی:

در و دیوار بهم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

دست جادوئی شب

در به روی من و غم می بندد.

می کنم هرچه تلاش،

او به من می خندد.

نقش هائی که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هائی که فکندم در شب،

روز پیدا شد و با پنبه زدود.

دیر گاهی است که چو من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست ها،پاها در قیر شب است

 (سهراب سپهری)

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۳۱ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak