دیار بختیاری

من باهارم ،تو زمین

من زمینم،تودرخت

من درختم،توباهار.

ناز انگشتای بارون تو،باغم می کنه

میون جنگلا طاقم می کنه.

تو بزرگی مثل شب.

اگه مهتاب باشه یا نه

تو بزرگی

مث شب

خود مهتابی تو اصلا،خود مهتابی تو.

تازه،وقتی بره مهتاب و هنوز

شب تنها،باید

راه دوری رو بره تا دم دروازه روز،_

مث شب گود و بزرگی،مث شب

تازه،روزم که بیاد،

تو تمیزی

مث شبنم

مث صبح.

تو مث مخمل ابری

مث بوی علفی

مث اون ململ مه نازکی،_

اون ململ مه

که رو عطر علفا،مثل بلاتکلیفی

هاج و واج مونده مردد

میون موندن و رفتن

میون مرگ و حیات.

مث برفائی تو.

تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه

مث اون قله مغرور بلندی

که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی...

من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار،_

ناز انگشتان بارون تو باغم می کنه

میون جنگلا طاقم می کنه.

  (احمد شاملو)

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/٢٥ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak