دیار بختیاری

قاصدک!هان،چه خبر آوردی؟

از کجا،وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی،امّا،امّا

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه زیارتی نه زدیّار و دیاری-باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که ترا منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار از این در وطن خویش غریب.

قاصد تجربه های همه تلخ،

با دلم میگوید

که دروغی تو،دروغ که فریبی تو،فریب.

قاصدک!هان،ولی...آخر...ایوای!

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام،آی!کجا رفتی؟آی...!

راستی آیا جائی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی،جائی؟

در اجاقی _طمع شعله نمی بندم_خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم میگریند.

(مهدی اخوان ثالث)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak