دیار بختیاری

ستاره گم شد و خورشید سر زد

پرستویی به بام خانه پر زد

در آن صبحم صفای آرزو یی

شب اندیشه را رنگ سحر کرد

پرستو باشم و از دام این خاک

گشایم پر به سوی بام افلاک

ز چشم انداز بی پایان گردون

در آویزم به دنیایی طربناک

پرستو باشم و از بام هستی

بخوانم نغمه های شوق و مستی

سرودس سر کنم با خاطری شاد

سرود عشق و آزادی پرستی

پرستو باشم از بامی به بامی

صفای صبح را گویم سلامی

بهاران را برم هر جا نویدی

جوانان را دهم هر سو پیامی

تو هم روزی اگر پرسی ز حالم

لب بامت ز حال دل بنالم

وگر پرواز کنم بر من نگیری

که می ترسم زنی سنگی به بالم  

(فریدون مشیری)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٧ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak