دیار بختیاری

هست شب،یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است.

باد،نوباوه ی ابر،از بر کوه

سوی من تاخته است.

هست شب.همچو ورم کرده تنی گرم دراستاده هوا

هم ازین روست نمی بیند اگرگمشده ای راهش را.

با تنش گرم،بیابان دراز

-مرده را ماند در گورش تنگ-

به دل سوخته ی من ماند

به تنم خسته،که می سوزد از هیبت تب.

هست شب.آری شب.  (نیما یوشیج)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٥ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak