دیار بختیاری

چون برق و باد می گذرد روزگار تو

سر را چه سود چونکه نباشد دار تو

در ماتم عزیزان به خون خفته مانده ایم

چون میل به انجام ندارد نگارتو

دردا و حسرتا که قیام باغ و برگ

در آتش افروخته شده چون چنار تو

دریا ودشت وکوه را یاری نمیکنند

مردان و زنان  اهل روستای تو

دل در عجب که بهاران را چه شد

آن سفره و نبات وقندو چای تو

بیهوده می نویسم این شعر خوانده را

هرگز نمی رود قصه به گوش خمار تو

(احمد پایمرد)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak