دیار بختیاری

در شب سرد زمستانی

کوره خورشید هم،چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد

و به مانند چراغ من

نه می افروزد چراغی هیچ،

نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد.

من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریک

و شب سرد زمستان بود،

باد می پیچید با کاج

در میان کومه ها خاموش

گم شد او از من جدا زین جاده باریک.

و هنوز قصه بر باد است

وین سخن آویزه ی لب:

که می افروزد؟که می سوزد؟

چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟ (نیما یوشیج)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak