دیار بختیاری

تنها،و روی ساحل،

مردی به راه میگذرد.

نزدیک پای او

دریا،همه صدا.

شب،گیج در تلاطم امواج.

باد هراس پیکر

رو می کند به ساحل و در چشم های مرد

نقش خطر را پر رنگ میکند.

انگار

هی می زندکه:مرد!کجامی روی،کجا؟

و مرد می رود به راه خویش.

و باد سرگردان

هی می زند دوباره:کجا می روی؟

و مرد می رود.

و باد همچنان...

 

 

امواج، بی امان،

از راه می رسند

لبریز از غرور تهاجم.

موجی پر از نهیب

ره می کشد به ساحل و می بلعد

یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب.

 

 

دریا همه صدا.

شب،گیج در تلاطم امواج.

باد هراس پیکر

رو می کند به ساحل و ...

 

       (سهراب سپهری)

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۱٥ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط مرادعیسوند نظرات ()


Design By : Pichak