راهی به راهی

با همسفران ناشناس

جا می مانی

خاری در پایت می نشیند                              دربرزخ خار غوطه خواهی خورد

کاروان همسفران ناشناس در افق ناپدید خواهند شد وتو

افسوس راه آمده را در بطن گلو  می فشاری

شب از راه می رسد چونان عنکبوتی درشت  که لحظه را با بزاق سردش

محسور می کند تار می تند وتورا  اسیر خواهد کرد

زمانی می رود .......

عنکبوت رهایت می کند

چون کاروان همسفران ناشناس

راهی  به راهی